گرِه وا کن ز پیشانی مرنجان طاق اَبرو را ... برادر

 

زین پس حواستون باشه وقتی با مردی دعواتون شد، دست به اَبروهای پُر پشتِ پَر کلاغیِ متصل به سیبیلاشون نزنید.

امروز به آقاهه میگم بیا و رضایت بده و با طرفت سازش کن.

میگه خانم، من عمرا کوتاه بیام. حالا زده سرمو شکونده به درک، آخه زده اَبرومم شکسته، اونم اَبرویی که جزو زیباییمه

 

اینگونه بود که شاعر گفت: اَبروی مَرد بِه ز دولت اوست.نیشخند

/ 2 نظر / 17 بازدید