من و هفته اخیر ...

+ انگار قرار نیست گواهینامه بگیرم... برای دومی بار رد شدم ... و این اچلین باریه که احساس دست و پا چلفتی بودن میکنم تو زندگیم. 

+ تنها یه قدم مونده تا خرید ماشین اونم تمام و کمال با پول خودم، بدون ذره ای کمک گرفتن از بابا جان. هرچند اگرم کمک میخواستم اصلا و ابدا کمک نمیکردن، چون به شدت مخالفن با خرید ماشین ... اونم از روی نگرانی بیش از حد در مورد وضع رانندگی تو خیابونا... البته حق دارنا... در عرض همین دو ماه، دو تا از دخترهای دوستامون که تازه گواهینامه گرفتن، در اثر تصادف فوت کردن و یکیشون هم از ناحیه لگن دچار شکستگی شد :(((

+رئیس جان فردا همه ما رو دعوت کردن به صرف ناهار تو یکی از رستورانهای اسم و رسم دار ... حالا این وسط زد و امروز حال من بد شد، طوری که از صبح تا حالا یه لقمه غذا هم نتونستم بخورم ... گلاب ب روتون حالت تهوع، و احساس سرگیجه و سست شدن دست و پا دارم.

مامانم چی میگه تو این اوضاع و احوال : نمیخواد از حالا به خودت گرسنگی بدی و فردا تو رستوران آبرومونو ببری... بیا یه چیکه نون و آب بدم بهت :)

مادر نگو ... بگو یه گوله نمک :))

 

النهایه فکر و ذکر این روزام گرفتن گواهینامه اس .... باشد که گواهینامه دار شویم. 

/ 0 نظر / 56 بازدید