یه روز کاملا دخترونه

هر طور شده می خوام از فکر جواب آزمون بیام بیرون... اتفاقا موفق هم شده بودم... ولی پست امروز نگار جونو که خوندم، لرزه بر اندامم اوفتاداسترس... به مرز سکته رسیدم...

امروز مامان و دختر خاله خجسته رفته بودن دکتر... منم بیدار شدم دیدم دوست جونم (خانوم وکیل) بهم پیام داده که : "دیشب خوابتو دیدم .. توی خوابم ناراحت بودی... حالت خوبه؟؟ همه چی رو به راهه؟؟ " . دوست جونم از کیلومتر ها فاصله، ناراحتی منو حس کرده... تو خوابشم... قلب و این برای من مهمه...

اما یه پیام دیگه هم داشتم از دوست عزیزم "ف" که نوشته بود: اگه آمادگیشو داری برای ناهار میام پیشت". بازم کلی ذوق کردم و گفتم بهش که بیاد حتما. یه ناهار دو نفره و خووشمزه هم تدارک دیدم. قلب خونه رَم ترگل و وَرگل کردم و منتظر اومدنش نشستم. خلاصه دوستم اومد و یه عالمه حرف زدیم... از اون حرفای به قول نگار جون "دخترونه"مژه که خیلی وقته می خوای به دوستت بگی. تا ساعت 7 خونمون بود... بعد مامان و دختر خاله اومدن و من و دوستم رفتیم پیاده روی دو نفره...چشمک

بعدشم خداحافظی کردیم و برگشتم خونه. دلم برای امروز دخترونه خودم و "ف" حتما تنگ میشه... لبخند

/ 6 نظر / 15 بازدید
بانوی شرقی

خداروشکر امروز اینقدر خوب بوده برات عزیزم این حرفای دخترونه خیلی خوبه... تازشم من مطمئنم تو ازمونتو خوب دادی .[قلب][قلب]

neg

ببخشید:( هیچ وقت دوست ندارم انرژی منفی به کسی بدم.. شرمنده تونم :(

neg

ولی این حرفای دخترونه خیییلی خوبن ! آدم احساس میکنه هورموناش بالانس شدن رسمآ [خنده] خوشحالم که خاطره خوبی داشتین امروز.. جدا از شیرین کاری من [افسوس]

elahe

خوش به حالــــــــــت [نیشخند] چقدر بهت خوش گذشته پس!! فکر کنم الان چشمت زدم و فردا خدایی نکرده یه اتفاق بد واست میفته..[نگران][وحشتناک]

elahe

وااااای دوست جونم الان جواب نظرمو خوندم ذوق زده شدم[نیشخند] قربونت برم[پلک][پلک]