از نشیب به فراز ... دوباره نفس نفس زدن شروع شد :)

و بالاخره امروز، یعنی ۲۰ تیر ۹۶ مصادف بود با شروع به کارم در سِمَت جدید. همون قدر که حدس میزدم استرس داشتم. صورتم شده مثل جاده پر از دست انداز، اونم در عرض سه چهار ساعتی که پشت میزم نشستم و اولین مهر و امضاها رو با عنوان شغلیم زدم. 

فکر اینکه تو کارم اونقدر مهارت کسب کرده باشم که استرس این لحظاتم از بین رفته باشه و به قولی روی کار سوار بشم، خیلی برام شیرینه. واقعا دلم میخواد در حد توانم گره ای از مشکلات مردم باز کنم و از ته دلم آرزو میکنم(لطفا شما هم آمین بگید) مادر و پدرم با آوردن اسمم همیشه بهم افتخار کنن، نه اینکه خدایی نکرده باعث سرافکندگیشون بشم. 

از بین اونهمه همکار، فقط دو تا همکارِ خانم دارم که یکیشون امروز خیلی هوامو داشت. ظاهرا دختر دلسوز و مهربونیه، ولی از اونجایی که متاسفانه اغلب اوقات، بی جهت در مورد آدمها خوشبین بودم و بعد مجبور شدم حسابی شِکَر بخورم، «فلذا» نمیخوام خیلی تحت تاثیر مهربونیاشون باشم.

وای از دست این استرس... 

جریان این استرس مفصله. حتما باید راجع بهش بنویسم تا بتونم مهارش کنم. 

شاید فردا نوشتم ...

پ.ن:  خدا منو نَمیرونه ... قرار بود شروع به کارم رو به اسطوره عزیزم اعلام کنم ... کلی هم تاکید کرد که بهش بگم. ولی یادم رفته... خدایا ‌... آخه چرا ... دیگه چه بهانه ای دارم برای این همه بی معرفتی و سهل انگاری؟ 

/ 2 نظر / 5 بازدید
الهه

چرا وبلاگت قاطی پاتی شده من نویسی؟ [نگران]

مه سو

موفق باشی در کار جدید و سمت جدید....