دزد خاطرات قشنگ من ...

بعد از مشکل فنی که بلاگفا دچارش شد و کلی از خاطراتمو به ناکجا آباد برد، این بار نوبت پرشین بلاگ شده. 

مشکل فنی که به قول مسئولین پرشین بلاگ حل شده، در واقع حل نشده. بلکه تقریبا دو سال از آرشیو نوشته های من رو بلعیده و نابود کرده که الهی هُناق بشه تو گَلوش. 

امروز یه جلسه داشتیم و یه جورایی جلسه معارفه من هم محسوب میشد. از آقایون همکار که انتظار استقبال آنچنانی نداشتم. ولی بعضیاشون واقعا انگار نمیخوان یه خانوم رو هم شأن و رتبه خودشون ببینن. هرچند به این نوع برخورد تا حدودی عادت کردم. در هر صورت خاطره جالبی از این جلسه در ذهن من نموند.

تو محل کار سعی میکنم سرم به کار خودم گرم باشه و جز با عده معدودی که تا حدودی روشون شناخت دارم، با بقیه کاری نداشته باشم. ولی عادت کردن به محیط کار جدید اونم با این حجم از کار، خیلی سخته.

خدا این ایام رو بر من آسان کنه. 

/ 1 نظر / 30 بازدید
مه سو

واقعا هناق بشه تو گلوشون[ناراحت]