هر از چند گاهی... چرت و پرت هایت را فریاد بزن...

 

خیلی بده که آدم احساس کنه داره افسرده میشه... اونم یکی مثل من که همیشه با وجود همه تنش ها و خستگی ها، صدای خنده اش گوش آسمون رو کر می کرد.لبخند

با اینکه تصمیم جدی گرفتم که روی هرچی ناخوش احوالی و ناراحتیه کم کنم... اما احساس می کنم یه تنه نمی تونم. و هیچ کس دیگه هم جز خودم نمیتونه کمکم کنه... هیچ کس ... جز خدای مهربونم. با این حال فقط می خوام لبخند بزنم... می خوام ببینم من کم میارم یا لشکر غم؟لبخند

خیلی وقته دلم می خواد برم یه جای دنج.. خودم باشم و خودم  و با صدای بلند اونقدر فریاد بزنم که بغضم بترکه... دلم شکسته ام آروم بگیره...اما نمیشه...

مشکل اینه که انقدر این کبوترای عاشق تو تهران زیاد شدن و هر کدوم یه گوشه دنجی رو صاحب شدن که دیگه جایی برای من و تنهاییم باقی نمونده...عصبانی

من باید کجا برم تا راحت فریاد بزنم؟؟؟

 

پ.ن: چرت و پرت گوییم گل کرده... نابودِ همین حالت خودمم...نیشخند

/ 0 نظر / 14 بازدید