"تنها زندگی کردن باید تجربه جالبی باشه..."

این حرف الان من نیست... حرف دو سه سال قبله...

الان می خوام بگم زندگی تنهایی می تونه تجربه خوبی باشه... البته اینم بگم:

نه برای همیشه.. برای یه مدت کوتاه...

نه بدون رفت و آمد... فقط بدون هم خونه

نه بدون حذف عزیزترین های زندگیت... فقط یه مدت بدون "همه"...

زندگی تنهایی رو اولین بار،  وقتی تو ایام فرجه ، تو خوابگاه تنها بودم، تجربه کردم... زندگی تنهایی بدون حتی یه نفر تو طبقه ای که اتاق تو تنها یکی از ده ها اتاق توی اون طبقه اس...

صبح، سکوت... ظهر، سکوت... شب، سکوت و ترس ...

خوشحالم که لااقل این مدل تنهایی رو تجربه کردم تا از اون همه فکر پوچ و رویاهای نامعقول بچگانه ام که زندگی این مدلی رو به بودن در کنار اطرافیان، ترجیح می دادم از سرم بپره...

خوب که فکر می کنم .. تازه می فهمم اون چیزی که همیشه آرزوش رو داشتم، زندگی تنهایی به این صورت نبوده... در واقع تمرکزی بوده که باید روی زندگی خودم... بله.. "تنها" روی زندگی خودم داشته باشم.. نه "دیگران"

زندگی تنهایی یعنی این.

 

 

امضا: بدون همه لبخندلبخند

+ تاريخ ۱۳٩٢/۱۱/٢۱ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()