مامان و آبجی " آ " و دو تا نوه ی خوشجلمون از صبح رفتن خونه دختر خالم... این دم آخری که مونده به کنکور، هی دارن دل منو میسوزونن... هی می سوزننگریه

تازه آقای " ح" (شوهر آبجی " آ ")، امروز زنگ زده، محض شوخی (مثلا) میگه حالا اگه بعد از اینهمه شب زنده داری قبول نشی باید بشینیم آبغوره های تو رو تو شیشه بریزیم..ناراحت

سر پایان نامه اش که نیاز به راهنمایی های من داره، حسابی جبران می کنم در حقشنیشخند (گرچه همیشه میگه شما، بچه محصلی هستی که به زور رفته قاطی ارشدانیشخند)

دیگه اینکه... از دیشب تا حالا، همچنان دارم قانون می خونم... نمی دونم واقعا مجلس چرا نمیشینه یهو یه قانون جامع و کامل تصویب کنه؟؟؟ که من مجبور نباشم اینهمه مواد قانونی بخونم و تازه بعدش مجبور باشم اصلاحیه ها و مواد و تبصره های الحاقی که به قانون اضافه شده رو بریزم تو این مغز لبریز از مواد قانونی...عصبانی

دیگه همین دیگه...

 

پ.ن: تماس، فِرت.نیشخند

+ تاريخ ۱۳٩٢/۱٢/٦ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()