دلم میخواست تلگرام و امثالش نبودن تا مثل قبل دلتنگی هامو، خنده ها و شادی هامو و خلاصه همه احساسات دور و نزدیکم رو اینجا خالی میکردم...

این دلتنگیها امروز خلاصه میشن تو یه بیت شعر یا یه جمله کوتاه و فرستاده میشن تو گروههایی که پر از همین جملاته به رسم عادت ... بدون اینکه کسی بفهمه همون یه جمله نقش فریاد فرو خورده ارسال کننده اش رو بازی میکنه...

شاید مثل قبل اینجا نیستم، اما دلم همیشه اینجاست، حتی بیشتر از اینجا، دلم پیش نوشته های«نگار»، «بانو»، «عمه جون»، پیش خاطرات «مه سو و مستر اچ»، پیش «روزهای روزمرگی» و«از این قبیل» و ... مونده‌.... هرچند مثل قدیم نمینویسن بعضیاشون، انگار اسباب کشی کرده باشن و بی خبر رفته باشن.

خلاصه اینکه دلم برای اینجا و همسایه هاش تنگ شده. 

حتی اگه همسایه ها هم به رسم آپارتمان نشینهای امروز، خبری از صاحب این خونه نگیرن.

+ تاريخ جمعه ۱۳٩٥/٤/۱۸ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()