همیشه برای هر امتحانی آماده بودم و میشه گفت هیچ وقت بدون مطالعه سر هیچ آزمونی حاضر نشدم ...ئتصورم از امتحان خدا هم همین بود ... فکر می کردم قبلش اعلام می کنند که ای فلانی آماده باش که در فلان تاریخ، مورد آزمون واقع خواهی شد و من هم حتما از قبل خودم را برای درس پس دادن آماده کردم ...

قطعا قبل ترها هم مورد امتحان واقع شدم، اما شاید متوجه اهمیت اون نبودم و یا تا این اندازه سخت نبوده. اینبار اما، با تمام وجود حس می کنم که دارم سخت ترین امتحان زندگیم رو میگذرونم . متوجهم که باید مراقب کوچکترین عکس العمل هام باشم... می‎فهمم که خدا حسابی حواسش به منه که اینطور امتحانم می‎کنه که یه وقت، به حال خودم رها نشم، که یه وقت غرق نشم ...

امتحان بدون آمادگی، سخته ... اما دلم قرصه که یه مُمتحِن خوب و مهربون بالای سرم هست که اگه ازش کمک بخوام، نه نمی‎گه.

+ تاريخ شنبه ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()