حرف زیاد داشتم برای نوشتن... اما ...شنیدن بعضی حرفا از زبون بقیه، بهونه ای برای نوشتن باقی نمیذاره...

محمد: "معلممون میگه خدا شما نابیناها رو بیشتر دوست داره، چون نمی بینید. ولی

من گفتم خدا اگه ما رو دوست داشت چرا ما رو نابینا کرد تا اونو نبینیم. بعد گفت:" خدا

دیدنی نیست،ولی همه جا هست. می تونید اونو حس کنید. گفت شما با دستاتون

می بینید. حالا من همه جا رو می گردم تا یه روزی بالاخره دستم به خدا بخوره. اون وقت

بهش می گم. هرچی تو دلم هست بهش می گم".

 

پ.ن:

1.نزدیک به ده بار سینمایی "رنگ خدا" رو دیدم و یاد ندارم با این دیالوگ محمد، اشک نریخته باشم... حرفای محمد از اون جنس حرفاست که باید دلشکسته باشی که بتونی انقدر زلال به زبون بیاریش... آخ که چقدر لازم داشتم شنیدن دوباره این جملاتو.

2.چشم دل باز کن که جان بینی.. آنچه نادیدنیست آن بینی...

+ تاريخ ۱۳٩۳/۱٠/۱ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()