+ امروز وقتی سوار تاکسی شدم که برم دانشگاه، دو تا دختر خانوم نسبتا محترم هم کنارم نشستن... و تا خود مقصد یه ریز حرف زدن... با اینکه خیلی آروم صحبت می کردن، اما کلافه شده بودم از پِچ پِچشون... دوست داشتم بر گردم و بهشون تذکر بدم، ولی می دونستم این منم که دنبال بهانه ام... این منم که بی حوصله ام... اونا مقصر نیستن... این منم که...

+ با اینکه باید تا صبح بشینم و کارای نهایی مقاله رو انجام بدم، اما دارم دست دست می کنم که زمان بگذره... میام اینجا که بنویسم و با فکر آزاد برم سراغ کار.. اما حرفا قبل از حرکت دستای من رو کیبورد انگار میرن تو انفرادی...

+ اون منِ پَکَر و بد اخلاقم اومده سراغم ... نباید تحویل بگیرمش که یه وقت جا خشک نکنه...

 

+ آهنگ



 

+ تاريخ ۱۳٩۳/۸/٢٢ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()