خوره "پول به باد فنا دادن" که بیافته به جونت، میشی مثل من و راهی سفر میشی.... اونم از نوع پُر خرجش... کلی خوش می گذرونی و با اتمام برنامه سفر بر میگردی منزل... تازه چمدونت رو باز کردی و داری لباساتو مرتب می کنی و انبوه اجناس و خرت و پرتایی که خریدی رو جابجا می کنی که یهو یه دوست خوش سفر که اتفاقا بدجور پایه سفرهای بدون برنامه ریزی هم هست میاد به دیدنت و ازت می خواد دوباره با هم، همسفر شید... و منِ سست عنصر که در این مواقع دست و پام شُل میشه و آب از لب و لُچه ام می چکه، بلافاصله این پیشنهاد خوشمزه رو قبول می کنم و فردای همون روز مجددا راهی سفر دیگه ای میشم... 

و به این ترتیب، همه اون پولی که حاصل کار یک ماهه پژوهشیمان بود را به باد فنا دادیم و یک فاتحه مخصوص هم نثار روح عمه محترم مسئول امور مالی کردیم، که دست بی برکتش اصلا برکت نداشت و پول زبان بسته مثل آهوی گریز پا در یک چشم بر هم زدنی از کفمان رفت...

دوباره باید چشم دوخت به جیب مبارک بابا جونم که عجیـــــــــب برکت داره اسکناس های تا نخورده اش. قلب

 


 

+ تاريخ ۱۳٩۳/٧/٢ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()