کنکور با آدم چه ها که نمی کنه...

یکی از منابع آزمونم، کتابی هست که تو ترم 1 یا 2 کارشناسی خوندمش. کتاب بیچاره رو یه جوری خوندم که شرحه شرحه شده... ورق از ورقش جدا شده و هر کدوم از صفحات می خواد فرار کنه از دستم و بره یه طرف. نیشخند

نه که هنوز تو جو دبیرستان و کنکور بودم، به شیوه کنکوری، تمام نکات مهم رو، های لایت کردم... آخو از اون بدتر اینکه فکر می کردم دارم کتاب تاریخ ادبیات می خونم، برای همینم اسم فلاسفه و کتاباشونم حفظ می کردم... غافل از اینکه روش مطالعه ام از بیخ و بن اشتباهه. حالا که دارم دوباه این کتاب رو می خونم و علی رغم اینکه برای کنکور هم می خونمش، شیوه مطالعه ام اون چیزی نیست که قبلا بود...

چقدر کوچیک فکر می کردم... مثل کسی که یه فرمول ریاضی رو حفظ کرده و می خواد همه مسئله ها رو با همون یه فرمول حل کنه...لبخند

 

 

تغییر روش، همون چیزیه که فراموش می کنیم. گاهی با وجود اینکه متوجه تغییر شرایط هستیم.. اما روش برخوردمون با شرایط، همون روش سابق و ابتدائی هست و همین اوضاع رو بد و بدتر می کنه...

+ تاريخ ۱۳٩٢/۱۱/٢٢ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()