تنهایی گاهی تنها رفیق شفیق آدم میشه. مثلا وقتی بعد از ظهر یه روز شهریوری، خسته از سر کار میای ولی حس می کنی نمیتونی یه جا بند شی... نمی تونی در و دیوار خونه رو تحمل کنی ... می خوای بزنی بیرون، اما دلت یه انگیزه قوی می خواد برای پرسه زدن تو خیابونای شلوغِ دم غروب. این انگیزه قوی اغلب، خودِ تنهایِ من بوده. اینکه این منِ خسته از روزهای سختم رو به تماشای یه فیلم سینمایی دعوت کنم، انگیزه خوبیه برای بیرون زدن از خونه.

تنها ... نه... با تنهاییم رفتم سینما و ردیفی رو برای نشستن انتخاب کردم که هیچ کس روی صندلی ردیفهای جلویی ننشسته باشه... دلم میخواست کاملا گم بشم تو پرده سینما. گم بشم و فکر نکنم به هیچ چیز جز دیالوگهایی که می شنیدم. 

تنهایی گاهی تنها رفیق شفیق آدمه، تو هر سنی، تو هر موقعیتی...

+ تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٦/۳٠ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()