+ چند وقتی میشه که تمام قد در خدمت خانواده محترم و موسسه هستم ...یه پام خونه، یه پام موسسه، دو پای دیگه هم اجالتا کرایه کردم یکی برای بیمارستان (به جهت عمل پدر جون مهربون) و یکی برای امور معمول و گاها غیر مترقبه مثل به استقبال خاله جون رفتن و بردن مهمونای محترم به گردش و تفریح و حلاصه تهران گردی...

+ چند وقتی میشه که لای کتابها رو باز نکردم ... چند وقتی میشه که شدم آدم زندگی در زمان حال ... آدم بی خیال آینده ... بی خیال دکتری ...

 + چند وقتی میشه که دورم از عالم موسیقی ... اخبار آهنگ های جدید حتی در زمره اخبارِ یه کم جالب هم نبوده، بر خلاف عادت همیشه. تا اینکه چهارشنبه تو موسسه که بودم، یکی از همکارام ("مهربون") اومد و بی هوا هندزفریشو که وصل بود یه موبایلش داد به من و گفت: گوش کن اینو . گوش کردم و دلم رفت با آهنگ  ... حتی به روایتی، بغض راه گلویمان را هم بست ... به شدت. 

++ چند وقتی میشه که شدم چشم به راه چهارشنبه ها ... 


+ تاريخ ۱۳٩٤/۸/٢٩ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()