+ وقتی کار میافته دست یه آدم دیکتاتور مآب و خودشیفته ای مثل دکتر "جیم"، تهش معلومه دیگه... اسطوره علمی عزیز که تاب اینهمه امر و نهی رو نداشت و عطای دکتر جیم رو به لقاءش بخشید و رفت... ما موندیم و جانشین اسطوره که ایشون هم بنا به همون دلایل که اسطوره رو وادار به خداحافظی کرد قصد کنار  کشیدن از پروژه رو داره... این وسط دلم خوش بود به دکتر الف که قرار بود به عنوان دومین جانشین اسطوره مدیر گروهمون باشه که اتفاقا ایشون هم به خاطر جو سنگینی که رئیس موسسه ایجاد کردند، از همین حالا اعلام انصراف کردن از پذیرش مدیریت گروه ..

صحبتهایی هم در خصوص اینکه من رو به عنوان مدیر گروه معرفی کنن با بنده شد که بلافاصله پا پس کشیدم... چون اصلا حوصله دکتر "جیم" و رفتارای خودخواهانه اش رو ندارم... هیچ وقت فکر نمیکردم یه شخصیت علمی تا این حد زور بگه و حرفش رو با سرکوب بقیه به کرسی بنشونه... امیدوارم این قائله ختم به خیر بشه و اسطوره برگرده و یه جمعی رو نجات بده از دست دکتر "جیم"...

+ کارناوال عروسی های قوم و خویشی ما شروع شد و همچنان ادامه داره و ما هم دائم در حال رفت و آمد به شهرستان هستیم... یه عروسی شیشم شهریور.. یکی هیجدهم... یکی سوم مهر و یکی دهم مهر ماه... حالا شانس آوردیم یکی از عروسیا بنا به دلایلی با تأخیر مواجه شد.. وگرنه که عروسی پنجم هم جزو برنامه بود... راستشو بگم یه کم خسته شدم از اینهمه رفت و آمد و برو بیا... ولی کی جرأت داره به عمو جان ها بگه که نمیخواد تو عروسی بچه هاشون شرکت کنه...

+ این روزها از همگی التماس دعای خیر دارم ... بی زحمت سر سجاده ، به یادم باشید ... باشد که جبران کنیم.

+ تاريخ ۱۳٩٤/٦/٢۱ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()