عید نزدیکه ...

و برای خیلی ها، خرید آجیل و لباس نو، از نون شب هم واجب تر میشه این روزا ...عید نزدیکه و تو این فکریم که سفر امسال رو حسابی خوش بگذرونیم و خوش باشیم با لباسهای نو، رنگ موی شیک، مانتوی فلان قیمت و لوازم نویی که برای عید امسال تهیه کردیم.

 و اما عید نزدیکه ...

برای مردی که هر دو تا دستش در اثر انفجار کپسول کارگاه، سوخته و برای مطالبه غرامت دستهای سوخته اش که شاید هیچ وقت براش دست نشن، طرح دعوا کرد. عید نزدیکه برای امثال این مرد، که به گفته خودش حتی هزینه درمان دستهاش رو نداره، برای مردی که کودک شیرخوارش، منتظر شیر خشکه و صاحب خونه اش منتظر اجاره این ماه ...

دردناک بود برای من ...

وقتی دیدم بین حرفهای این مرد، رد پایی از عید و دلخوشی هاش نیست، وقتی دیدم عید برای این مرد عید نیست، که سیزده روز تحمل درده و دم بر نیاوردن، سیزده روز و شب، فکر کردن به روزهایی هست که در پیش داره بدون پشتوانه ...

خدا روزی بعضی از بنده هاش رو در اموال بعضی دیگه قرار داده، حواسمون باشه که خمس و زکات اموالمون، صاحب داره و جدای از پرداخت اونها که وظیفه ماست، انفاق رو هم فراموش نکنیم.

استاد بزرگواری می‎گفت:

سهم مالتون رو بدید ... حتی به اندازه یک صدم از حقوق ماهیانه تون.

خدا به همه ما توفیق انفاق و کمک به بنده هاش رو بده.

آمین.

+ تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱٢/٢٥ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()

می‎نویسم چون نمی‎خوام یادم بره که چه روزهایی رو دارم می‎گذرونم و نمی‎خوام فراموش کنم درسهایی رو که ماحصل پشت سر گذاشتن این روزای سخته ...

خیلی وقتها بوده که تو زندگیم بیشتر نقش منتقد رو بازی کردم و کمتر فکر کردم به اینکه لحظه ای خودم رو جای آدمهای اطراف بذارم ... جای مادرم .. جای پدرم ...

خیلی وقتها، از سر نادونی، حرفی زدم که هیچ نیت بدی پشتش نبوده، اما دل مامان و بابا شکسته، هرچند هیچ وقت به روم نیاوردن.

خیلی وقتها پیش اومده که به هر دلیل تو پروسه ای شکست خوردم و گلایه کردم از زندگیم  و ندونستم این گلایه کردنه چقدر ممکنه دل مامان و بابا رو برنجونه، از این جهت که با خودشون فکر کردن که همه اونچه رو که برای موفقیتم لازم بوده، فراهم نکردن و از این بابت خودشون رو مقصر دونستن ...

وااااااااای به حال من اگه اینطوری دل مامان و بابا رو شکسته باشم ...

واااااااای به حال من اگه لحظه ای احساس کردم حقی به گردن پدر و مادرم داشتم و اونها ادا نکردنش ...

 

+ خدایا ... دارم تلاش می‎کنم در حد توانم، کم‎کاری‎هامو جبران کنم، اونم در حق دو تا فرشته که می دونی برام عزیزن و می‎دونم چقدر هواشونو داری... دستمو بگیر و مثل همیشه تا آخرش کنارم باش و نذار حتی یه لحظه به خودم مغرور شم...

+ تاريخ یکشنبه ۱۳٩٤/۱٢/٢ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()