تو یه جایی میخوندم که روز دوشنبه همین هفته، یه حقیقتی برام روشن میشه. خیلی درگیرش نبودم ... تا اینکه دوشنبه رسید و ناراحت

شنیده بودم حقیقت تلخه، ولی همیشه یه تخصیص قائل بودم برای این عبارت کلی... که در مورد بنده گویا این عبارت، اساسا مطلق و عام هست و هیچ تقیید و تخصیصی هم نداره.

دارم به این فکر می‎کنم که چرا تو یه سری زمینه ها، اانقد بدشانسم؟؟ و بر عکس، چرا تو این پیش گویی، انقدر خوش شانس که دقیقا همونطوری که باید، تعبیر میشه و حال من اینجوری از این رو به اون رو میشه؟؟

+ تظاهر به خونسردی سخت ترین کار دنیاست ...

 

+ تاريخ ۱۳٩٤/۱٠/۱٢ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()

+ این روزهام، پر از اتفاقات در هم و بر هم و بلاتکلیفیه . امیدوارم ختم به خیر بشن و بتونم با اطمینانِ خاطر بنویسم حس و حال این ایام رو ... 

+ من جزو اون دسته آدما هستم که رضایت دارن از خودشون ... البته رضایت نسبی ... چون خیلی مونده بشم " منِ کامل و فوق العاده ام" ، اما در شرایط فعلی، از خویشتنِ خویشم راضی ام، خدا هم ازم راضی باشه نیشخند و هر وقت این احساس رضایت به اوج خودش می‎رسه، یه هدیه هم تقدیم می‎کنم به خودم.

خاطرم هست آخرین باری که این حس رضایتم، به اوج رسیده بود، کتاب "زنده باد خودم" رو به عنوان هدیه خریدم. این بار هم کتاب " نامیرا" رو با عشق تقدیم کردم به خودم.قلب

+ به شدت احساس می کنم لازمه از یه عزیزی دلجویی کنم و بهش یادآوری کنم که هنوزم که هنوزه خاطرش برام عزیزه و ممنونشم ... ولی میخوام دست پُر برم دیدنش ... با خبرهای خوب.

+ عیدتون مبارک

+ تاريخ ۱۳٩٤/۱٠/٩ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()