گاهی اوقات با تمام وجود غرق خوندن مطالب وبلاگی میشم که حسابی هوش و حواسم رفته دنبال هوش و ذکاوت وصف ناشدنی نویسنده اش که چطور انقدر هنرمندانه، کلمات رو پشت هم چیده که وقتی حرفاش تموم میشه، حس می کنم یه بخشی از حالی که گرفتارش بودم و مدتهاست زبون بیان کردنش رو ندارم شرح داده.

بعد وقتی دارم تحسینش می کنم و بین کامنتها، دنبال آدمی مثل خودم می گردم که به اندازه من نوعی، احساس سبکی کرده باشه از خوندن نوشته هایی که شاید بخشی از اونها، حرفای نگفته خودش بوده، یهو با آدمایی مواجه میشم که دل نوشته ها رو با انشای مدرسه اشتباه گرفتن و شروع کردن به ایراد گرفتن از طولانی بودن مطلب و گنگ بودن نوشته ها ...

چرا؟؟ چون شاید مثل من غرق نشدن تو کلمات و جملاتش ... تقصیر اونا نیست ... تقصیر حال منه که عمیقا گره خورده به حال اون وبلاگ ...

به همین سادگی ...

+ تاريخ ۱۳٩٤/۱۱/۱ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

+ تاريخ ۱۳٩٤/۱۱/۱ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()

هر چند فکر اینکه برنامه هامو نصفه نیمه رها کردم و رفتم مسافرت، یه کوچولو کلافه ام کرده بود، اما به لطف خدا، اتفاقات خوبی که در طول سفر پیش اومد، اونقدر زیاد بود که این کلافگی رو جبران کرد.

 من معتقدم، هر سفری رنگ خاص خودش رو داره و البته موسیقی خاص خودش رو ...رنگ این سفر، برخلاف فصلش، سبزِ سبز بود و البته مزیّن بود به نوای دلنشین "حجت اشرف زاده" که انصافا حال و هوامو عوض کرد ...

دانلود

 

+ تاريخ ۱۳٩٤/۱٠/٢٩ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()