واااای .. واااای...

و باز، می رفت که دفتر "من نویسی" بنده، در بین دوستان و آشنایان عمومی بشود که به مدد پروردگار این اتفاق رخ نداد...

امروز خونه نبودم... تو راه برگشت به خونه رفتم موبایل فروشی که دو سه تا از تنظیمات گوشیمو انجام بده... مَردک به جای اینکه یه برنامه رو تنظیم کنه، برداشته سه تا از برنامه هامو کلا حذف کرده... منم بدون اینکه گوشی رو چک کنم، پول زبون بسته رو دادم بهش و با کلی تقدیر و تشکر اومدم از مغازه بیرون. تا اینکه رسیدم خونه و متوجه موضوع شدم و رفتم خونه جوجه اینا که آبجی این وایبر خاک بر سری رو تنظیمش کنه از نو....

خلاصه من خونه نبودم و مامان زنگ زد خونه آبجی که: دخترکم، چه نشستی که مامان فندق اومده خونمون... پاشو بیا که تو هم باشی و اینا... منم بدو بدو رفتم خونه که اون یکی خواهر جان رو ببینم (در حالی که دیروز خونشون بودم نیشخند )... خلاصه خواهر جونم بعد از نیم ساعت خداحافظی کرد و رفت و بنده طبق روال اومدم لپ تاپو روشن کنم که متوجه شدم سیستم از حالت "Hibernate" خارج شده و گویا کسی از سیستم بنده استفاده کرده و بعدشم اونو کلا خاموش کرده... و در نهایت متوجه شدم خواهری پای سیستم بوده انگار.. و یه لحظه ترس به جونم افتاد که نکنه اتفاق اون دفه تکرار شه و خواهر جون آدرس اینجا رو از "History" پیدا کرده باشه و ...

خلاصه در یه چشم به هم زدن رفتم ببینم آدرس اینجا تو سابقه جستجوها ثبت بوده یا نه که دیدم الحمدلله نیست.. و یادم اومد که دیشب، قبل از اینکه لپ تاپو خاموش کنم، بی دلیل رفتم و "history" رو پاک کردم از دَم... که الان خدا رو شکر می کنم برای این حرکت بی سابقه ام.

پ.ن:

+ بالاخره یه اقدام بی دلیل تو زندگی انجام دادم که سر تا پا خیر بود برام.

+ هر چند شاید اینجا مطلب خاصی هم نباشه، اما گوشه دنج من اینجاست... و نمیخوام دوست و آشنا اینجا رو پیدا کنن...

+ قیافه ام وقتی فکر کردم خواهری اینجا رو پیدا کرده :

 


ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩۳/٩/٢٠ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()

من در یه اقدام کاملا بی معنی دست به حرکتی زدم که فکر می کنم بی منطق ترین تصمیم زندگیم بوده تا الان. از من بعید بود واقعا. اما در پَس ذهنم مونده بود و بیرون نمی رفت تا اینکه عملیش کردم و حالا نمی دونم به اون روی مغزم که کاملا منطقیه چی جواب بدم.

در یه حرکت پوچ دیگه ای به جمع وایبری ها پیوستم و برای این یکی حرکت هم هیچ توجیه و دفاعی ندارم (قیافمو شطرنجی تصور کنید). وایبر برای من ینی قوز بالا قوز... وقت گیر و بی فایده... لااقل می تونم بگم کارم با پیامک و تماس هم راه میافتاد.

آدمای پر توقع تو زندگیم زیادن که باید کمشون کنم... به هر قیمتی که شده. حتی اگه به قطع رابطه منجر بشه ... (جالبه که فقط میگم... و در عمل همچنان مأخوذ به حیا میشینم و نگاشون می کنم).

 

پ.ن: من می نویسم.. پس هستم (تیکه پرونی به دوستانی که وبلاگ میسازن برای ننوشتن)نیشخند اینم مُده شاید.


ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩۳/٩/۱٩ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()