من نمی دونم چرا وقتی من سرم شلوغه و فرصت ندارم حتی یه نگاه تو آینه به قیافه ام بندازم (مضمون حرف یکی از دوستام که گویا قیافه این روزای من نابودش کرده)، همه باهام در تماسن و تلفن پشت تلفن که فلانی، بیا فلان روز بریم خرید.. دوس جونم؛ دلم برات تنگ شده بیا ببینمت.. عزیزم چرا خبری ازت نیست؟؟ بی معرفت چرا نیومدی بهم سر بزنی وقتی دندون درد داشتم ؟؟ خلاصه همه و همه، اون روزا چشم انتظار معرفت و مرام من بیچاره هستن. البته گفتن نداره ولی منم کم نذاشتم اغلب اوقات...  اما... همینکه سرم به نسبت خلوت میشه و فرصتی پیدا میشه که نفسی چاق کنم، دریغ از اونهمه آدمِ چشم انتظارِ شنیدن صدای من... الا دو نفر ینی سفید برفی و موقشنگ که در همه حال یادشونه یه دوست بی معرفتی به اسم من دارن ( خدا حفظشون کنه برام)

از وقتی یادم میاد همیشه یه ماه یا نهایتا 10 روز مونده به آزمونای مهم زندگیم مثل آزمون کارشناسی و ارشد و دکتری، یه چند نفر مهمون از شهرستان داشتیم... اصن یه جورایی مرسومه تو خانواده ما که من باید دو هفته مونده به هر آزمونی دو سه بار سکته ناقص بزنم از دست مهمونای ناخونده...(فدمشون سر چشم.. ولی چرا قبلش خبر نمیدن که دارن تشریف میارن که من یه ... به سر بریزم؟؟

صدا سیما هم کم مقصر نیست... سالی یکی دوبار دو تا سینمایی درجه یک پخش می کنه که از بد حادثه زمان پخشش مصادف میشه با ایام پر کاری من که حتی نمی تونم یه سکانسش رو تماشا کنم... اونوقت حالا که یه کوچولو زمان دارم، یه فیلم خوب پخش نمی کنه و من مجبور میشم برم سینما و پول زبون بسته رو بریزم تو جیب عوامل فیلم " آنچه مردان درباره زنان نمی دانند" که کاش دستم می شکست و نمی رفتم... کارگردان دفیفا از اواسط فیلم دیگه نمی دونه بقیه فیلمو چطوری جمعش کنه که کفش سمت پرده سینما پرتاب نشه...

و نمی دونم چرا حقوقم هنوز به وسط ماه نرسیده باید تموم شه؟؟

و اصلا چرا دَرِ دیزی بازه و چرا دُم خر درازه؟؟

و در آخر باید بگم نمی دونم چرا این مهمونا همین که آزمون من تموم میشه و به خاک سیاه میشینم، یهو کاری براشون پیش میاد و با عجله تهرانو به مقصد خونه هاشون تَرک می کنن...

پ.ن: یه کم سبک شدم... بازم خدا رو شکر اینجا رو دارم واسه غر زدن.


ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩۳/٩/٩ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩۳/٩/۸ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()

 

چندیست ز یاران قدیمی خبری نیست...

:(

 


ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩۳/٩/٥ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()

باورم نمیشه این مدت اونقدر وقتم کم باشه که برای چک کردن ایمیل و وبلاگم فقط و فقط 15 دقیقه کنار گذاشته باشم تو برنامم...

ترک عادت خیلی خوبه.. اما نه یهو.. نه انقدر فشرده گریه

 


ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩۳/٩/۳ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ نويسنده بدون همه نظرات ()